دردودل
| سلام دوستان من حالتو خوبه اميد وارم هر جا هستيد سالم وسبز باشي عزيزانم ايندفعه چيزي از خودم نزاشتم يه عزيزي به من لطف کردن و از راه دور به من محبت کردن منم خاستم جواب محبتشو بدم واسه همين حرفاي که واسم گذاشت رو من تو وبم به نمايش همه گذاشتم اميد وارم که خوشتون بياد باور کنيد همه حرفاي دلمه مرسي از همه شما که به من لطف داريد
![]() | نوشته شده توسط رامين در سهشنبه 6/9/1386 و ساعت 10:13 عصر | نظرات ديگران() | ||
|
مرا به آغوشت راه بده ، ميخواهم براي اولين بار ببوسمت ، بيا چشمانمان را | نوشته شده توسط رامين در سهشنبه 6/9/1386 و ساعت 9:52 عصر | نظرات ديگران() | ||
|
![]() | نوشته شده توسط رامين در سهشنبه 6/9/1386 و ساعت 9:44 عصر | نظرات ديگران() | ||
| رو مي کنم به اينه رو به خودم داد مي زنم
هميشه در فراغ او نشسته ام به کوچه ها که من هميشه عاشق براي راه مهديم چه ميشود منم يبار ببينمت رخ تورا شومن فداي چشم تو که گريه کرد به خلقها تو کجائي ماه رويم که شد منتظر ت باز به يکي گفتم که بايد منتظر باشي به يار گفت منهم انتظارش ميکشم ![]() | نوشته شده توسط رامين در سهشنبه 6/9/1386 و ساعت 9:16 عصر | نظرات ديگران() | ||
|
از غــــم عشق چه مي بايد کرد | نوشته شده توسط رامين در سهشنبه 6/9/1386 و ساعت 9:11 عصر | نظرات ديگران() | ||
| امدي صداتو قربون اين همه وفاتو قربون ميدوني که جات تو قلب ياره پيش تو دلم بهار عاشق روزگاره امــا روزگار وفا نداره باز امدي تو شعر من درد دلم تازه شده شهر غريب و بي صدا از تو پر اوازه شده گذشتم و زدي رقــم هميشه تاريکي و غــم من که هنوز عشق تورو به عشق دنيا نمي دم با تو مي خوام يکي بشم خون تو رنگ خون من قلب تو شکل قلب من روح تو اشيونمه نبض مني که مي زني به زندگيم اشاره کن سايتو از سرم نگير سايمو پر ستاره کن ![]() | نوشته شده توسط رامين در سهشنبه 6/9/1386 و ساعت 8:54 عصر | نظرات ديگران() | ||
| اون که يه وقتي تنها کسم بود تنها پناه دل بي کسم بود
ميميرم برات | نوشته شده توسط رامين در سهشنبه 6/9/1386 و ساعت 8:47 عصر | نظرات ديگران() | ||
| ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ [6/9/1386- 10:13 ع] سلام [6/9/1386- 9:52 ع] مرا به اغوشت راه بده [6/9/1386- 9:44 ع] شبهاي که بي تو گذشت [6/9/1386- 9:16 ع] رو ميکنم به اينه [6/9/1386- 9:11 ع] از غم عشق چه توان کرد [6/9/1386- 8:54 ع] امدي صداتو قربون [6/9/1386- 8:47 ع] اون که يه وقتي [آرشيو شده ها] | ||
| درباره خودم رامين[22] توی اسمون دنیا هر کسی ستاره داره چرا وقتی نوبت ماست ؟ اسمون جائی نداره واسه من تنهائی درد...درد هیچ کس و نداشتن هر گل پژمرده ای رو تو غبار سینه کاشتن دیگه باور کردم این و که باید تنها بمونم تا دم لحظه مردن شعر تنهائی بخونم پيوندهاي روزانه منوي اصلي نوشته هاي پيشين لوگوي دوستان آمار وبلاگ بازديد امروز :4 بازديد ديروز :8 مجموع بازديدها : 1922 خبر نامه
وضعيت من در ياهو موسيقي وبلاگ جستجو در وبلاگ | ||||||||